خرید بک لینک
عاشقانه هایمان خلاصه شده در: "صبحت بخیر" و "شبت ناز" خسته شده ام از این همه تکرار بیزارم از این روزمرّگی ... آزارم میدهد این "سلام، خوبی؟ خدانگهدار." ـها ✓ کاش لابلایِ این مکرّراتِ کِسل کننده، حرفی... عاشقانه ای... برای گفتن داشتیم! ☆ فکرشَم نمیکردم یه روزی اِنقد یکنواخت شیم! که روزامون با دو سه تا پیامِ تکراری و نهایتاً یه دونه تماسِ تلفنیِ بی روحِ دو دقیقه ای! شب شه این زندگیِ ایده آلِ من نبود ...

برچسب: تکرارِ,روزمرگی, نویسنده: شیدا توکلی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 4:30

همان دخترکی که روزها پیش با شوقِ تمام از عشق و لحظه هایِ نابَش میگفت اکنون شده این روح ـمُرده یِ بی حس و حال که همه چیز برایش بی معنی ـست حتی همان عشق! ✓ وَ عشق که پنهان شد! یعنی قلبِ زندگی نمی تپد ... ☆ یه روزی اِنقد دوست داشتنت برام شیرین شده بود که به هرکی سرِ رام میدیدم میگفتم "واسه عاشق شدن، همیشه دیره!" یعنی هرچی زودتر عشق بیاد تو زندگیتون و ازدواج کنید، خوشبختی زودتر نصیبتون شده! حالا نمیدونم چرا همون عشق، منُ به این مرزِ سَردی و بی تفاوتی رسونده؟

برچسب: زندگیِ,قلب, نویسنده: شیدا توکلی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 4:30

با بغض نمینویسم که تو لبخند بزنی و بخوانی حسِ خوب بگیری از حالِ بَدم و مُدام رو در رویم تکرار کنی: چه با نمک! ✓ نمکِ نوشته های من، کجایشان پنهان شده؟ که اینگونه به زخم هایم پاشیده میشود؟! ☆ تنها کلمه ای که اصلاً فِک نمیکردم بعد از خوندنِ حرفام به زبون بیاری، همین "چه با نمک مینویسی" بود!! واقعاً کجایِ نوشته هایِ من با نمکه؟؟ انقد شیرینه خوندنِ این همه درد؟؟؟

برچسب: نمکِ,حرفام, نویسنده: شیدا توکلی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 4:30

دکتر میگه داری افسرده میشی میگه شاید لازم باشه دارو مصرف کنی!! میگه یه ناراحتیِ عمیقی در تو وجود داره که باعث میشه زود دلخور شی و فاصله بگیری ... که باعث میشه سرد شی ... ✓ وَ من زُل میزنمـ به همه اینایی که در من هست و تو نمی بینی! ☆ یکی از دوستام می پرسید "وقتی اینُ گفتی، حس نکرد یه جایِ کار میلنگه؟" تو رُ میگفت!! جواب دادم "نه حِس نکرد! دردِ من َم همینه..." واقعاً هیچوقت حِس نکردی که داره چه بلایی سرِ من و حسَمـ میاد ...

برچسب: روحِ,مریض, نویسنده: شیدا توکلی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 4:30

مانده ام ... درست وسطِ یک پُـل! نه میتوانم بیایَم نه میخواهم برگردم ✓ می شود تو بیای و دستم را بگیری؟؟ ☆ مثِ همون "راهِ پَس و پیش نداشتن" من َم اینجا گیر کردم نه اونقد دل دارم که به بی تو بودن فِک کنم! نه اونقد بی تفاوتم، که یه رابطه یِ یه طرفه رُ ادامه بدم ... اما ... این وسط اگه "عشق" یکمی پررنگ ـتر شه، شاید خیلی چیزا رُ عوض کنه!!

برچسب: نقشِ, نویسنده: شیدا توکلی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 4:30

دور که میشویم از هم یادم میرود چطور دوستت نداشتم ... یادم میرود با بودنت من چگونه هر لحظه زخم میزدم به روحِ خودم! یادم نمی آید آن جزئیاتی را که وقتی روبرویَم می دیدمشان قلبِ سنگ و سردم را به تپش نمی انداختند ... ✓ دور که باشی، یادم میرود چطور به بودنت بی احساسم!! ☆ وقتی تازه از پیشم رفته بودی خیلی حالم بَد بود! بد بود از اینکه حِس میکردم دوسِت ندارم!! تویِ این سه، چهار هفته یِ نبودنت آروم شدم، این فکر ازم دور شد!! فکرِ اینکه "من عاشقانه ای با تو ندارم" اما میترسم! میترسم از اینکه بیای و باز همون آش بشه و همون کاسه باز همون بی حِسی بیاد سراغم ...

برچسب: وقتی,نیستی, نویسنده: شیدا توکلی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 4:30

داشتنت را گــُـم کرده بودم ... حتی دوست داشتنت را گم شده بودم لابلایِ این همهمه ها که ناگهان چشمهایت! چشمهایت دست هایم را گرفت ... ✓ همان روزی که حالِ خوبم با اولین نگاهِ عاشقت بازگشت ... ☆ چقد بیخودی خودمُ به در و دیوار زدم!! دوست داشتنم سرِ جاش بود، فقط گمش کرده بودم ...

برچسب: گمشده, نویسنده: شیدا توکلی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 4:30

آمده بودم که از دوستت نداشتن ـها بنویسم... اما حالا چیزی جز دوست داشتنت برایِ گفتنم نمانده! دوستت دارم با همه یِ آنچه که هستی ✓ دوستت دارم ... همانقدر که زندگی ام را دوست دارم! ☆خیلی خوشحالم که حسَم خوبه، که دوسِت دارم چقد نبودِ این "عشق" دردناک بود ...

برچسب: عاشقانه, نویسنده: شیدا توکلی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 4:30

صفحه بندی